روایت‌های الرا

اولین گلدوزی جهان؛ آرامشی میان کوک های تاریخ

کیت گلدوزی هنری مناسب برای هدیه ای ارزشمند و ماندنی برای عزیزان و تجربه ای از هنر و آرامشی چند هزار ساله از تاریخ

روایت اولین گلدوزی جهان

خیلی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم اولین کسی که نخ و سوزن رو برداشت و یه نقش تزیینی روی پارچه زد، کی بود؟
اصلاً چی شد که آدم‌ها فقط به دوختن لباس راضی نشدن و دنبال گلدوزی افتادن؟
سوزن رو کی ساخت؟ نخ از کجا اومد؟ رسالتش چی بود؟ قرار بود زخم ببنده یا دل؟
این روزها رسیدن به جواب، کار سختی نیست.
فقط کافیه بخوای بدونی، و دنیا با هزار صدا به سوالت جواب می‌ده —
از کتاب‌های قدیمی گرفته تا هوش مصنوعی.
پس منم گشتم، شنیدم، خوندم…
و حالا می‌خوام برات تعریف کنم:
روایت اولین گلدوزی جهان...

می‌گن اولین سوزن دنیا، از استخوان پرنده ساخته شده بود.
باریک، سفید، سبک...
شاید از بال یک پرستو.
شاید از آن‌هایی که مهاجرت می‌کنند، مثل دل ما که همیشه دنبال چیزی‌ست.

اولین سوزن پیدا‌شده، مال هزاران سال پیشه.
دوره‌ای که آدم‌ها تازه داشتن یاد می‌گرفتن لباس بدوزن، نه فقط برای پوشیدن، برای محافظت… برای بقا.

اما یه‌جایی، یه لحظه، یه نفر — نمی‌دونیم زن بود یا مرد، کودک بود یا پیر — تصمیم گرفت چیزی بدوزه که فقط برای زنده موندن نباشه.
یه نقش کوچیک.
یه گل.
یه خط منحنی.
روی پوست حیوان، یا شاید روی پارچه‌ای دست‌بافت.
نه برای پوشاندن، برای گفتن.
برای گفتن چیزی که زبون نمی‌تونست.

اون لحظه، گلدوزی متولد شد.


شاید با یه اشتباه...
شاید با یه لبخند...
شاید با دل‌تنگی.

بعدش، گلدوزی شد راهِ گفتنِ نگفتنی‌ها.
تو چین باستان، روی لباس شاهزاده‌ها.
تو ایران، روی پیراهن‌های حریر عروس‌ها.
تو هند، با نخ‌های طلایی که مثل خورشید می‌درخشیدن.
و تو دل هر زن یا مردی که ساکت نشسته بوده کنار نور کم‌رنگِ یک چراغ، و داشته یه قصه رو می‌دوخته.

امروز اما، گلدوزی برگشته.
نه فقط به پارچه، به دل.
آروم، بی‌صدا، شبیه مراقبه.
شبیه یاد گرفتن اینکه گاهی لازم نیست همه چیزو گفت —
میشه فقط نشونش داد، با نخ.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *